تبليغاتX
آفتاب شب
آفتاب شب
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
تماس با علي تماس با صادق آرشيو صفحه نخست
  عشق یعنی مهدی (ع)     جمعه 20 بهمن1385-7 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   

سر هواي يار دارد، من كيم؟

لب نواي يار دارد، من كيم؟

چشم با اشكش بگويد، من كيم؟

دل هماره خود بجويد، من كيم؟

من كيم؟ يك عاشق زار و نزار

هوشم از كف رفت و گرديدم خمار

لاله را ديدم بسان لعل او

سوسن صحرا چو او از رنگ و بو

سرو را دانم كمان از قامتش

دست من كي مي رسد بر ساحتش

مذهب او نيست راندن از برش

عاشق خود كي براند از درش

عشق خواندم كار خود را !؟ واي واي

پس روا باشد بگريم هاي هاي

من كجا؟ عشقش كجا؟ يا ليتنا!

من نيم بيش از گدايي بي حيا

در برش راضي شدم بر بندگي

مانده ام اينجا ز شور زندگي

سرورم! آيا به پيش پاي خود

مي شود خواني مرا شيداي خود؟

گر بخواني، پر گشايم بر فلك

آنچنان تا من شوم رشك ملك

گويمت: آقاي من، مولاي من

اي فداي پاي تو بالاي من

آهوي وحشيّ طبعم پا گرفت

ذكر "يا مهديّ" من بالا گرفت

گر كني بهر شكارش پهن دام

دام تو در چشم او مانند جام

جام مي، لبريز و سرشار از سرور

مي رود در دام با فخر و غرور

مي كند سر را بلند او از فرود

خواند او با خود؟ نه، با تو اين سرود:

آمده اينك به سويت والهت

شمع من بنگر منم پروانه ات

گر بِراني من بگويم مرحبا

وركشي اينك بگويم هَبَّذا

كشتنم؟ آري، بُود تفسير عشق

بهر كشتن چيست به؟ شمشير عشق

عشق تنها مردن و خنديدن است

عشق تنها مرگ را بوسيدن است

عشق يعني گريه چون ابر بهار

عشق يعني سالها در انتظار

عشق يعني گريه بر راه عزيز

عشق يعني سر به درگاه عزيز

عشق يعني جستجويي نا تمام ع

عشق يعني گفتگويي با امام

عشق يعني بهر او زندان شدن

عشق يعني جانب يزدان شدن

عشق يعني استغاثه از خدا

عشق يعني از جهان گشتن جدا

عشق يعني فارغ از دنيا شدن

عشق يعني بهر او هر جا شدن

عشق يعني جستجو از بهر يار

عشق يعني عاشقي چون مهزيار

عشق يعني با خودش گفتن نياز

عشق يعني بهر او رفتن حجاز

عشق يعني سينه را فانوس كن

چشم خشك خويش اقيانوس كن

عشق يعني باب مهرش باز كن

عشق يعني درد دل آغاز كن

عشق يعني يك شبي بي خواب شو

عشق يعني از تبش بي تاب شو

عشق يعني قفل دل را باز كن

عشق يعني نغمه ات را ساز كن

عشق يعني درگذشتن از سها

عشق يعني رفتنت تا سامرا

سامرا گفتم دلم بي تاب شد

فكر و ذكرم باز آن سرداب شد

آتش عشقش مرا سوزانده تن

ايّها الناس! اسمعوا لي لحظهً

آخر اي مردم! كجا غايب شد او؟

آخر اي مردم! چرا غايب شد او؟

آخر اي مردم! فراقش تا به كي؟

دوري از رخسار ماهش تا به كي؟

آخر اي مردم! يتيمي تا به كي؟

گفتن از درد قديمي تا به كي؟

آخر اي مردم! جفا را كم كنيد

گونه را گل، اشك را شبنم كنيد

دست برداريد از بهر دعا

رحمت واسع بخواهيد از خدا

رحمت واسع، خدا را مهدي است

ديگر اينجا، ني گه بد عهدي است

آري، آري، مهدي آن ساقيّ عشق

كرده ما را با نگه باقيّ عشق

عشقِ مهدي را ز مهد آموختيم

از شرار عشق او، خود سوختيم

او گُل و ما بلبلان عاشقش

او چو شمع و ما همه پروانه اش

گر بيايد جان خود را مي دهيم

سر به درگاه جلالش مي نهيم

سرورم، مهدي، گل باغ وجود

اي همه عالم به پايت در سجود

روز و شب از جام عشقت گشته مست

هركه مهرت گوشه ي قلبش نشست

جان ما قرباني ديدار شد

بي مه رويت جهان غمبار شد

مهديا! بازآ و ما را شاد كن

نغمه ي آزادگي فرياد كن

مهديا! بگذر كلامم قاصر است

عشق تو، آري، همويم ناصر است


لينک به نوشته  |   
 
  ظهور کن .....     جمعه 20 بهمن1385-7 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   
تو که یک گوشه چشمت غم دل را ببرد

                                             حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد


لينک به نوشته  |   
 
  شعری از سيد حبيب حبيب پور      چهارشنبه 18 بهمن1385-7 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   
آمدم اينجا كه پناهم دهي
لطف كني عزت و جاهم دهی

 نيست كسي مثل تو در عالمين
عشق مني عشق مني يا حسين!

 باز به سوي تو سفر كرده دل
نيمه شبان قصد سحر كرده دل

 درد كش جام تو مانده دلم
مست و خوش از نام تو مانده دلم

 باز مرا سوز دمادم بده
گريه بده اشك محرم بده

شور بده عاشق شوريده را
نور بده اين دل و اين ديده را

 اي  همه جا داغ تو در خاطرم
گرچه ام آلوده  ولي زايرم

زايرم و دست به دامان تو
كن نظري آمده مهمان تو


لينک به نوشته  |   
 
  شعری از نصر الله مردانی برای عاشوراییان     سه شنبه 3 بهمن1385-8 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   

به طاق آسمان امشب گل اختر نمي تابد *** بنات النعش اكبر بر سر اصغر نمي تابد

به شام كربلا افتاده در درياي شب ماهي *** كه هرگز آفتابي اين چنين ديگر نمي تابد

به دنبال كدامين پيكر صد پاره مي گردد *** كه از گودال خون خورشيد بي سردرنمي تابد

به پهناي فلك بعد از تو اي ماه بني هاشم ***  چراغ مهر ديگر تا قيامت برنمي تابد

فرات مهرباني تشنه ي لب هاي عطشانت *** تو آن درياي ايثاري كه در باور نمي تابد

كنار شط خون دستي و مشكي پاره مي گويد *** كه عباس دلاور از برادر سر نمي تابد

ز خاك تيره هفتاد و دو كوكب آسماني شد *** كه بر بام جهان نوري از اين برتر نمي تابد


لينک به نوشته  |   
 
  لاله     سه شنبه 3 بهمن1385-8 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   

بازهم در ماتم روی حسین

باز هم در سوگ آن آلاله ایم

یادتان باشد حیات عشق را

وامدار خون سرخ لاله ایم


لينک به نوشته  |   
 

اطلاعات شما :