تبليغاتX
آفتاب شب
آفتاب شب
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
تماس با علي تماس با صادق آرشيو صفحه نخست
  معشوق حقیقی     جمعه 29 تیر1386-12 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   

ای عزیز عاشق باش در حالی که معشوعت خدا باشد

 

معشوقی که عظیم است و...

 

آیا به جز او وجودی با این مهربانی هست ؟

 

یا زیبایی ؟

 

یا بخشندگی ؟

 

اگر عشق خود را به این معشوق وصف ناشدنی ابراز کنی

 

دانی که چه شود ؟

 

اگر خود را برای او یگانه سازی

 

  گوشه چشمش عالم را برایت به رعشه در می آورد

 

اگر با تو خصوصی شود ، دانی که چه شود ؟؟؟

 

آیا حاضری هرچه معشوق گفت ، لبیک بگویی ؟

 

 بر خلاف عادت در اینجا عاشق هم نیاز دارد هم ناز

 

چون که او به تو می گوید: تو یک قدم بیا ، من شتابان به طرفت می آیم

 

آیا معشوق مجازی به تو چنین روی می نماید ؟

 

خالق (معشوق) خود فرموده که :

 

اگر رویگردانان از من چگونگی انتظار من برای آنان ، مدارای من با آنان و

 

واشتیاق من برای ترک کردن گناهانشان را می دانستند، بدون شک

 

 از اشتیاق برای آمدن به سوی من می مردند و بندبند وجودشان

 

 از محبّت من از هم می گسست .

 

آیا در صداقت و راستی معشوق ابدی تردیدی داری ؟

 

                           آیا هنوز هم به معشوق مجازی اعتماد می کنی ؟

 


لينک به نوشته  |   
 
  حافظ:     جمعه 29 تیر1386-10 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   

خرّم آن روز کزین منزل ویران بروم *** راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

 

گرچه دانم که به جایی نبرد راه ،غریب *** من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

 


لينک به نوشته  |   
 
  لسان الغیب چه زیبا می گوید :     جمعه 29 تیر1386-9 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   

دوش در حلقه ی ما قصّه ی گیسوی تو بود *** تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود

 

دل که از ناوک مژگان تو در خون می گشت *** باز مشتاق کمانخانه ی ابروی تو بود

لينک به نوشته  |   
 
  چشم بیمار و گیسوی یار     دوشنبه 25 تیر1386-8 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   

چشم بیمار تو ای مِی زده بیمارم کرد *** حلقه ی گیسویت ای یار گرفتارم کرد

 

سرو بستان نکویی ، گل گلزار جمال *** غمزه نا کرده ز خوبان همه بیزارم کرد

 

همه ی مِی زدگان هوش خود از کف دادند *** ساغر از دست روان بخش تو هشیارم کرد

 

باده از ساغر لبریز تو جاویدم ساخت *** بوسه از خاک درت محرم اسرارم کرد

                                                                    

 « امام خمینی »

 


لينک به نوشته  |   
 
  شعر عرفانی     دوشنبه 25 تیر1386-8 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   

زردی از روی چمن بار فرابست و برفت *** گلبن از پرتو خورشید به بار آمد باز

 

ساقی و میکده و مطرب و دست افشانی *** به هوای خم گیسوی نگار آمد باز

« امام خمینی »


لينک به نوشته  |   
 
  امام خمینی :     شنبه 16 تیر1386-5 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   

من خراباتیَم.از من سخن یار مخواه *** گنگم.از گنگ پریشان شده گفتار مخواه

 

من که با کوری و مهجوری خود سرگرمم *** از چنین کور تو بینایی و دیدار مخواه

 

چشم بیمار تو بیمار نموده است مرا *** غیر هذیان سخنی از من بیمار مخواه

 

با قلندر منشین. گر که نشستی هرگز *** حکمت و فلسفه و آیه و اخبار مخواه

 

مستم از باده ی عشق تو و از مستِ چنین *** پند مردان جهان دیده و هشیار مخواه


لينک به نوشته  |   
 
  شعر ی از عارف معاصر که هیچ گاه نخواست به عنوان شاعر شناخته شود     جمعه 15 تیر1386-8 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   

دست آن شیخ ببوسید که تکفیرم کرد *** محتسب را بنوازید که زنجیرم کرد

 

معتکف گشتم ازاین پس به در پیر مُغان *** که به یک جُرعه می ازهردو جهان سیرم کرد

 

آب کوثر نخورم ، منّت رضوان نبرم *** پرتو روی تو ای دوست جهانگیرم کرد

 

دل درویش بدست آر که از سرّ اَلَست *** پرده برداشته ، آگاه ز تقدیرم کرد

 

پیر میخانه بنازم که به سر پنجه ی خویش *** فانی اَم کرده ، عدم کرده و تسخیرم کرد

 

خادم درگَه پیرم که ز دلجویی خود *** غافل از خویش نمود وزَبَر و زیرم کرد .

 

« امام خمینی »

 


لينک به نوشته  |   
 
  به قول یکی از دوستان : صفای زندگی مادر     جمعه 15 تیر1386-7 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   

چه روز بزرگی است امروز . و من چقدر کوته بین باید باشم که آن را فقط روز مادر

 

بنامم .

 

 چه کسی توانسته مادر را تعریف کند که من دوٌمی باشم .

 

اما تا آنجا که می توانم برای این روز معادل هایی می آورم .

 

عظمت همه ی هستی یک طرف و عظمت مادر در طرف دیگر.

 

روز کسی است که قدر داند و ما قدر ندانیم

 

و پیمان می شکنیم و او نمی شکند

 

می خندد و جوابی نمی شنود و ....

 

نمی خواهم بگویم که ما هیچ کاری در حق او نمی کنیم

 

همه ی حرف من این است که هر چه به او خوبی کنیم در مقابل لبخند هایش شکوهی

 

 ندارد .

 

الهی در این روز بزرگ گنجینه های حکمت خود را به مادرهایمان عطا کن .

 


لينک به نوشته  |   
 
        سه شنبه 12 تیر1386-10 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   
  بدين زور و زر دنيا چو بي عقلان مشو غرّه

 كه اين آن نوبهاري نيست كِش بي مهرگان بيني

 

 


لينک به نوشته  |   
 
  کمند یار     یکشنبه 10 تیر1386-3 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   
در کمند ابروی یارم اسیرم و ندارم شکوه ها*** من خود به پای خویش رفتم به بند یار 

لينک به نوشته  |   
 
  عشق یعنی.....     یکشنبه 10 تیر1386-3 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   
عشق یعنی شرم ایّوب نبی

از مرتضیعلی (ع)....


لينک به نوشته  |   
 
  جهان معنا     یکشنبه 10 تیر1386-1 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   

دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی *** یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی

 

جهانی کاندرو هر دل که یابی، پادشا یابی *** جهانی کاندرو هر جان که بینی ، شادمان بینی

 

                                                                                          « سنایی »

 


لينک به نوشته  |   
 
       شنبه 9 تیر1386-9 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   
قال غلامعلی فکوری راد (مهندس کامپیو تر)

طیران مرغ دیدی تو زپای بند شهوت   به در آی تا ببینی طیران آدمیت


لينک به نوشته  |   
 

اطلاعات شما :