تبليغاتX
آفتاب شب
آفتاب شب
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
تماس با علي تماس با صادق آرشيو صفحه نخست
  سر به زیر     سه شنبه 30 مرداد1386-3 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   

( این مطلب رو خودم نوشتم . منتظر نقد و نظرتونم )

به نام خداوند عقل و عشق

آن خداوندی که صفات رحمان و رحیم در او جلوه گر است

ربوبیّت او را درخشان تر کرده است .

آنگاه که ابتدای سخن گویم : " بسم الله الرحمن الرحیم" ،

 گویی وجودم دگرگون می شود،  موها بر تنم ...

خداوندا به من آن توان و نفس را ده که بتوانم

 این افتخار را داشته باشم که مهربان بخوانَمَت .

خداوندا بر دل دردمند ما ، صفایی ؛ بر صدای وجودمان ، نوایی و ویرانه ی دل را بنایی ده .

چه گویم که شرمنده ام ، شرمنده ی خالق ، شرمنده ی حجّتش روی زمین .

از گناهکار ترین افرادم و مدّعی و طالبِ ...

 چرا باید ادّعا کرد تا زمانی که معلِّم هست؟!

ما که رهگذر کوی عشق بوده ایم، حال چرا باید از کوچه پس کوچه هایی

 که فاضلاب ها آنجا روانند، گذر کرده و با اهالی آنجا بگوییم و بخندیم .

از سو سوی نگاه های عاشقانه ی اوست(مهدی«عج») که گاه به زمین نمی خوریم .

 گل نرگس به ما نظر دارد ، به ما که خود را شیعه می بینیم،

 امّا این انصاف نیست که ما در حقِّ او بدی کرده و او اینگونه ... !

* کفّه ی ترازو کاملاً در حالت بی تعادلی است! *

بکوشیم که او از ما رو برنگرداند، از هر طریقی که بتوانیم نظرش را جلب کنیم ،

 به او اطمینان خاطر بدهیم که  شما هم یاران فدایی در سپاه عشّاق دارید...

وای بر آن روزی که او به انسان خطا کار پشت کند،

 آنگاه زمین نیز تحمّل افتادن این بنده را نخواهد داشت .

بنده می گویم چون هنوز هم می تواند بندگی کند؛ او که در منجلاب و

 هیاهوی گناهان سیر می کرده ، اگر بشنود

که خالقش بخشنده و مهربان است ، شاید...

او اگر بداند که خداوند توبه پذیر است چه خواهد کرد ؟!

توبه یعنی تضرّع و زاری از سوی بنده و بخشندگی از سوی حضرت حق .

( در یک کلام بگویم، «بازگشت»)

آیا این نمی تواند همان معنی را بدهد که ما می توانیم دوباره در امتحان ورودی سپاه

مهدی «عج»  شرکت داشته  باشیم؟ ... دوباره این فرصت را داریم که درباره ی

 بهشتی که از زیر درختان آن نهرها جاری است، بیندیشیم و

تصّور کنیم که در نزدیکی اولیا و انبیای خداوند منزل گزیده ایم ...

اینها همه وعده داده شده اند از جانب خدایی که در وعده ی خود صادق است،

 همان خداوندی که گفتیم بخشنده و مهربان است و ما....؟؟؟!


لينک به نوشته  |   
 
  کجاست ؟؟؟     دوشنبه 29 مرداد1386-10 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   

زمین چه وسیع است و آسمان وسیع تر از آن .

آسمانی که کهکشان ها در آنند .

حالا در دل خود می گویی «چه می خواهد بگوید؟»

می خواستم بگویم که «أینَ السَّبَبُ المُتَّصِلُ بَینَ الأرضِ والسَّماء؟»

کجاست دلیل اتصّال زمین و آسمان ؟

ایشان چقدر باید عظمت داشته باشند که چنین صفتی در خورشان باشد ...

هیبت وشکوه ایشان به اندازه ای است که در بیان نمی گنجد ...

 


لينک به نوشته  |   
 
  اگر آید ...     شنبه 27 مرداد1386-11 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   

 

*(این مطلب رو خودم نوشتم اگه نقدش کنید و نظر بدید خوشحال می شم)

 

 ( دقت شود که این شعر در وصف ظهورامام عصر (عج) است ) 

 

صبر بیچاره ی من پست تر از درد من است

 

دل من همچو دل مجنونان بی تاب است

 

امّا ...

 

شب تنهایی من مهتاب است

 

مستم از نور رخش در شب تاریک وجود

 

واندر آن هستی من هست ، دگر یاوه مگو

 

سرزنش کردن من نیست دگر راهگشا

 

گفتم و گویم باز:

 

« هستی ام در مستی است »

 

اگر آید

 

شب من روز شود

 

مستی از سر برود

 

هستی از کف بدهم

 

اگر آید ...

                                                    اگر آید ...

 


لينک به نوشته  |   
 
  صادق !...     شنبه 27 مرداد1386-5 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   

 

صادق !

اینجا ، یکصد هزار حنجره ی سرخ

و یک حنجره ی سبز

ترانه ی صبر خواندند .

بگذار صبر کنم

اما روزی که نیستم

از مردانی بگو

که مشک پاره پاره ی صداقت را

در دست داشتند

و تمامت خویش را در پای عشق ریختند

صادق !

به دستهایم نگاه کن

تهی ست ،

آیا پرندگان بر شاخه های تهی فرود می آیند ؟

آیا پرندگان بر شاخه های تهی آ واز می خوانند ؟

صادق !

باور کن اینجا چیزی گم شده است

در چشم گرسنگانی که قرن هاست

پیراهن تنشان را فروخته اند !

... و خواب دیدم ، هنوز

با مردانی می روم که پیشانی شان سبز است

و خواب دیدم به استقبال مردی می رویم

که اسب سپیدش در افق های دور دست رهاست .

                                                  

                                                               «علیرضا قزوه »

 


لينک به نوشته  |   
 
  آفتاب شب ، بتاب !     شنبه 27 مرداد1386-3 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   

 

آه می کشم تو را ،  با تمام انتظار

 

پر شکوفه کن مرا ، ای کرامت بهار

 

در رهت به انتظار ،  صف به صف نشسته اند

 

کاروانی از شهید ، کاروانی از بهار

 

ای بهار مهربان ، در مسیر کاروان

 

گل بپاش و گل بپاش، گل بکار و گل بکار

 

بر سرم نمی کشی ، دست مهر اگر ، مکش

 

تشنه ی محبت اند ، لاله های داغدار

 

دسته دسته گم شدند ، سهره های بی نشان

 

تشنه تشنه سوختند ، نخل های روزه دار

 

می رسد بهار و من بی شکوفه ام هنوز

 

 آفتاب شب ، بتاب! مهربان من ، ببار ! 

 

برگرفته از کتاب « از نخلستان تا خیابان »

سروده ی « علیرضا قزوه »

 

تذکر : در مصراع  پایانی این شعر آفتاب شب در اصل آفتاب من بوده که به عمد آن را تغییر دادم

 

غرض از این کارم این بود که می خواستم دلیل نام گذاری وبلاگم را توضیح دهم :

 

شاید در کتاب ها خواندید که از امام زمان (عج) به عنوان آفتاب پنهانی یا آفتاب پشت ابر تعبیر شده

 

تعبیر من هم از امام آفتاب شب است چون که آفتاب ظاهری

 

 فقط روز برایمان آشکار است ولی آفتابی که

 

شب حضور دارد  و همواره به اذن خدا در حال تابیدن است آقا امام زمان (عج) است .

 

 


لينک به نوشته  |   
 
  ظهور سومین ستاره     جمعه 26 مرداد1386-0 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   

 

در چنین روزی بود که خورشید همدمی بر روی زمین جست

 

همدمش چشمان نورانی امام حسین (ع) بود

 

آب و آینه پیام دادند که تکان دهنده ی عالم پا به عرصه ی وجود نهاده

میلادش فرخنده باد


لينک به نوشته  |   
 
  فرهادها و انتظارها      چهارشنبه 24 مرداد1386-11 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   

 

فرهادم و سوز عشق شیرین دارم *** امید لقای یاران دیرین دارم

 

طاقت ز کفم رفت و ندانم چه کنم *** یادش همه شب در دلِ غمگین دارم

                                                                                    « امام خمینی »

 

* (این مطلب رو خودم نوشتم اگه نقدش کنید و نظر بدید خوشحال می شم)

 

 سلام بر تو ای سبزترین پیام پیامبران

 

 و سلام بر تو ای عدل وعده داده شده

 

و سلام به همه ی کسانی که دوستش دارند و در انتظار اویند

 

می دانم که می آیی بذرعدالت حضرت امیر (ع) را بر زمین می پاشی

 

می آیی و انتقام خون جدّ مظلومت را از یزیدیان می گیری

 

بیا که انتظار عشّاق به سر آمد

 

جام های می همه شکسته اند و ساقی دگر بی طاقت شده است

 

چشمه ی اشک عاشقانت دگر جوشش ندارد

 

و تیشه ی فرهاد دگر فریاد بر نمی آورد

 

شاعران شعرهایشان در وصف انتظارت ناتمام است

 

این ها همه بریده اند ولی بازهم به امید اینکه تو نگاهشان می کنی

 

و یک روز پرده کنار می زنی تا نگاهشان به جمالت نورانی شود

 

هنوز زندگی را دوست دارند .

 

 

 


لينک به نوشته  |   
 
  دکتر سنگری از اشک می گوید     چهارشنبه 24 مرداد1386-11 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   

 

*اشک ، ارمغان روح های بزرگ است ، مثل چشمه که از کوه های مرتفع می جوشد .

 

*اشک ، بیدار کننده و رشد دهنده است . مگر اشک آسمان ( باران ) خواب دانه ها

 

                                     را آشفته و زمینه ی رشد آنها را فراهم نمی کند؟

لينک به نوشته  |   
 
  عشق از دیدگاه دکتر سنگری     شنبه 6 مرداد1386-5 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   

 

    * آنکه عشق نورزد ، به هیچ نیرزد .

 

* تنها با لبانی که وضو دارند از عشق حرف بزنیم .

 

* هشت در بهشت را یک کلید می گشاید : « عشق »

 

* هنوز و همیشه ، عشق مهم ترین سوژه ی زندگی است .


لينک به نوشته  |   
 
  شادباش     جمعه 5 مرداد1386-10 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   

 

* روز بزرگ پدر و ولادت شاه عدالت (ع) بر همه ی شما دوستان مبارک باد *


لينک به نوشته  |   
 
  پدر مهربون     جمعه 5 مرداد1386-10 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   

 

اونوقتا که خیلی کوچولو بودم باهام بازی می کرد ، اون خم می شد و می پریدم تو

 

اون خیلی بزرگ تره منه ولی از نظر شخصیتی آن چنان انعطاف خالصانه ای داشت

 

 که من احساس می کردم دارم با یه کسی مثل خودم بازی می کنم

 

با من قایم باشک بازی می کرد ، شاید باورتون نشه ولی من هیچ وقت یادم نمی ره ،

 

 وقتی توو نمازش به سجده می رسید من باید می پریدم رو کولش

 

وقتی سرشو از روی مهر بر می داشت من از رو کمرش می افتادم زمین

 

درد شیرین افتادنم بود که من رو روز به روز سبز تر می کرد

 

حالا هم سایه ی اون بالا سر ماست و ما قدر ندانیم و ...

 


لينک به نوشته  |   
 
  توشه     پنجشنبه 4 مرداد1386-10 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   

خدایا منو ببخش ، منو ببخش که  بر نعمتت  شکری نمی کنم

 

خدایا از غضب تو می ترسم ، ترسم از اینه که از دنیایی که خیلیا(مثل من)

 

 به اون دل بستن  برم و برا خودم چیزی  ذخیره نکنم

 

اون کیسه ای که به ما آدما قرض دادی تا اونو پر بهت تحویل بدیم

 

کیسه باید به دست خودت برسه

 

و اینو می دونم که خیلی بیشتر از یه کیسه برامون تدارک دیدی

 

یعنی میشه این کیسه رو پر بهت تحویل بدیم و از برکتت استفاده کنیم

 

 یا اینکه هر چی جمع کردیم برا دنیامون بوده

 

شده یه بار به این فکر کنیم که  ممکنه تا چند دقیقه دیگه زنده نباشیم

 

اگه این طوریه پس چرا با خدا قهر کنیم و هی از اون دوری کنیم

 

باید مهرمون رو تو دلش بندازیم (خودتون می دونید که خدا دل نداره ولی منظورمو که گرفتید)

 

فرض محال : اگه بهمون بگن که نیم ساعت بعده اذون صبح  از دنیا میریم

 

 به نظرتون ما راحت میگیریم می خوابیم

 

یا پا میشی تا با خدات عشق بازی کنی :

 

شوق ایمان وصفا دارد نماز *** عشق بازی با خدا دارد نماز

 

بیایید باور کنیم که کلی به این نماز صبحمون حال میدیم (برخلاف همیشه)

 

چرا همیشه این شکلی نماز نخونیم ، همون طوری که امام علی (ع) می فرماید :

 

«زمانی که یکی از شما به نماز می ایستد باید چون نماز شخص وداع کننده نماز بخواند»

 


لينک به نوشته  |   
 
  شعر عرفانی ظاهری نیست     دوشنبه 1 مرداد1386-9 قبل از ظهر-محمد علی (صادق)   

تذکر : با توجه به اینکه مطالب چند هفته ی گذشته

 

عرفانی بوده ، گفتن این نکته ضروری است

 

که اشعار را نباید به چشم ظاهر دید بلکه باید مفهوم این ها را درک کرد .

 

در واقع در بیشتر ابیات عرفانی کلمات معنای واقعی خود را ندارند

 

و به صورت رمز بیان شده است .

 

مثلا شیخ بهایی که از علما و فقیهان زمان خود بوده هیچ گاه از اینکه

 

دین خود را از دست بدهد خرسند نخواهد شد

 

ولی اگر به ظاهر شعرش نگاه کنیم به نقطه ی مقابل آن می رسیم :

 

« دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم

 

در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی »

 

یا اینکه حافظ نمی خواهد که تصویری از یک زن به ما بدهد چرا که او

 

عارف عالمی است که در فراتر از اینها سیر می کند .

 

پس با گیسو و سلسله ی مو و مژگان و کمان ابرو چه کنیم ؟؟؟

 

 کتاب عرفان حافظ ( تماشاگه راز)  اثر استاد مطهری می تواند به ما کمک کند .

 


لينک به نوشته  |   
 

اطلاعات شما :