سلام
سلام به همه شما که هر روز و هر دم به خود می گویید می توانم.
سلامی به وسعت دل های مردان حق.
به گرمی نوای نقال که م.امید می گویید:
«مرد نقال – آن صدایش گرم ،نایش گرم»
آره سلام
سلامی به خوش مزه ای ، خوش مزه ترین ساندویچ زندگیم :
«صبح بود دقیقا ...! اُممممم ، نه یادم نمی یاد که چند سال پیش بود . ولی خیلی بچه بودم . یه روز صبح که بابام داشت می رفت اهواز (حتما می پرسید برای چی ؟) آخه دانشگاه اهواز داشت کارشناسی ارشد مدیریت امور مالی می گرفت. اِ اِ !! رفتم تو خاکی ☺ .
مامان جونم برام یه ساندویچ کره-عسل درست کرده بود
ساندویچ معمولا چند سانته؟!!!(این چه سوئالیه)
همین جوری که من طول ساندویچ رو گاز میزدم ، ماشینمون طول مسیر دزفول تا اهواز رو گاز میزد !!
می تونید تصور کنید چقدر با ساندویچ حال کردم؟؟!
یعنی خوردن یه ساندویچ در دو ساعت !!! چه مزه ای میداد؟! به به .
حالا اونایی که خیلی از خداحافظی من ناراحت شدن (مگه کسی هم ناراحت شد؟ نه!)امید وارم که زندگیشون به شیرینی اون ساندویچ باشه . اما هواستون(حواستون!!) باشه مثل من لباستون رو عسلی نکنید وگر نه ! شب مورچه ها حسابتون رو می رسن! . »
خوب بسه دیگه خیلی دست زدم (چی ؟ یعنی چی دست زدم؟آهان یادم اومد ،شنیدید میگن یارو خیلی فَک میزنه ، خوب دیگه من هم خیلی دست زدم ، افتاد؟!!)
من سعی میکنم زود زود آپ کنم
به شرطی که شما هم زود زود سر بزنید
و من الله توفیق
یکی از خاطرات محمد علی(♂)