تبليغاتX
آفتاب شب - متن غایب زندگی
آفتاب شب
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
تماس با علي تماس با صادق آرشيو صفحه نخست
  متن غایب زندگی     پنجشنبه 18 بهمن1386-2 بعد از ظهر-محمد علی (صادق)   

دلم بهانه تو را گرفته است ، ای موضوع زندگی من ! ای سوال اصلی آفرینش!

روشی نمانده است تا با آن فرضیه آغوش تو را به جستجو نگذارده باشم . بگو با کدام روش تحقیق می توان حضور تو را پاسخ یافت ؟! مفهوم نگاه تو با کدام ملفوظ به مشهود بدل خواهد شد ؟ و متغیر گیسوانت ، در آغوش کدام نسیم ، مفهوم بی قراری مرا منتشر خواهد نمود ؟

خسته ام !

از بررسی متون ،

از سوالات فرعی ،

از مقدمه ، از مقدمه ، از مقدمه!

بی حضور تو ای متن غایب زندگی ، از زنده بودن چه نتیجه ای می توان گرفت ؟ از زنده بودن چگونه می توان نتیجه گرفت ؟

همیشه با مفروض آغوش باز تو و نگاه مهربانت ، نبودنت را تحمل کرده ام و زنده بودن خود را توجیه .

آن روز که نگاه مهربانت را از دلم برداری ، بدان که گزاره های پایه ای  فلسفه وجودیم را ویران نموده ای!

فصل ،فصلِ عمرم ، وقف وصل تو بوده است.

خسته ام ،

 از این همه فصل ،

 از این همه فصل ،

به من بگو ! در کدام فصل زندگی ، وصل تو دست یافتنی است ؟

ای که ! با آمدنت همه فصل ها وصل میشوند!

فصل ،فصلِ خزان زده عمر مرا نیز به ظهور سبز خود وصل بفرما!

آمین!

ح.بیاتانی


لينک به نوشته  |   
 

اطلاعات شما :